
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل
-
سایت مقام معظم رهبری
-
سایت آیت الله مکارم شیرازی
-
سایت آیت الله نوری همدانی
-
سایت آیت الله فاضل لنکرانی
-
سایت آیت الله سیستانی

![]() مدح و منقبت حضرت زینب سلاماللهعلیها
ساكنان نُه فلك حیران ز كار زینب است در سما فوج ملائك با شعار زینب است نهضت سرخ حسینی پایدار از نام اوست سكۀ صبر و متانت با عیار زینب است عزت دخت علی بین، همت زینب نگر سید سـجـاد در هر جا كنار زینب است داد قـربـانی دو كودك در مـنای كـربلا احسنْ احسنْ فاطمه آموزگار زینب است زن بدین لحن و بلاغت، زن بدان شرم و حیا فتح شام و كوفه هر دو شاهكار زینب است لحظهای در شام بر غاصبگران فرصت نداد انـهـدام كاخ ظلم از اقـتـدار زینب است زن بدان عزم و صلابت، زن بدان قلب قوی بر ستمكاران شدن تسلیم، عار زینب است گرچه دور افتاده از قـبر بـرادر قبر او در عوض روح حسین شمع مزار زینب است كربلا خواهی اگر از زینب كبری بگیر چون كلید كربلا در اخـتیار زینب است نوحهخوانی گر كنی (خوشزاد) تقوی پیشه كن نوحه خوانی در حقیقت یادگار زینب است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت حضرت زینب سلاماللهعلیها
زینب آن گردون عصمت را قـمر از فروغش مهر رخشان جلـوهگر گـوهـر گـنـجـیـنـه زهـد و عـفـاف دل ز نور حق چنان آئـیـنه صاف مام را در صورت و معـنی نشان فـاطـمـه در هـیـأت زیـنـب عـیـان در شـجـاعـت دخـت شـیـر لافـتی در فـصاحـت بـنـت مـیـر قـل کفی در وفا دریای پر جوش و خروش در نـدا آوای جـانـبـخـش ســروش اسوه عـشق و وفا و شوق و شور مـظهـر سلم و صفا و ذوق و نور هـیـکـل دلـدادگـی تـنـدیـس عـشـق ذکر و تسبیحش همه تقدیس عشق بـانـوی عـصـمـت سرای هـاشمی چـهــره وحـدت نـمــای هــاشـمـی ماه یـثـرب؛ سر زده از جیب شام پــاره از انـــوار او مـــوج ظــلام برده با خود نور حق انـدر دمشق کرده آن بتخانه را محـراب عـشق شور او در شام شـور انـگـیـخـتـه انـتـظــام کــفــر درهــم ریــخــتـه آن لـوائـی را کـه شــاه تـشـنـهکـام زد به دشت کـربـلا او زد به شـام جذبه آن نهـضـت و شـور و قـیـام بـرد از دشـت بـلا با خود به شـام بـرد در ظـلـمتسـرا مشـکـات را کــرد دشـت کــربـلا شــامــات را شـد سـمـر نـام عـلـم در نـشـأتـیـن شـام را پـر کـرد از ذکـر حـسـین هر چه مبـهـم بود یکـسر فاش شد مهـر سـر زد؛ تا نهان خـفـاش شد سینهها کانون عشق و شور گشت دیـدهها از دید حـق پر نـور گشت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت حضرت زینب سلاماللهعلیها
همیشه عـرشِ خـدا گرمِ اختلاطش بود فرشته تـشنۀ یک جرعه ارتباطش بود به جز نگاهِ حسینش پی چه بود؟ بهشت؟! بهـشت بـاغـچۀ کـوچکِ حـیـاطش بود همیشه "حمد" به لب داشت، مَدّ نام حسین در امـتـداد دو تا واژۀ صـراطـش بـود اگـر کـنار بـرادر تـبـسّـمی هـم داشـت هزار بغضِ زبانبسته در نشاطش بود کـریـمه بود ولی از شما چه پنهـان که پس از حسین فـقـط آه در بساطش بود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ حضرت زینب سلاماللهعلیها
با چه توان میتـوان وصف تو گفتن آی که ناممکن است گفتن از این زن عاجز و گُنگاند و لال و اَبکَم و الکن موقع وصفت همیشه دوست و دشمن مــدح کـجـا و دَم از جـلالـت زیـنـب شـاه نـجـف محـو تـو دیـارِ عـلـی هم پیش تو خم گـشته ذوالفـقـار علی هم زیـنت زهـرایـی و اقـتـدارِ عـلـی هم فـخـر خـدایـی و افـتـخـارِ عــلـی هـم صـحـبـت کـروبـیـان کـرامـت زینب کـیـسـتی ای چـادر تو کـعـبـۀ سـیـّار کـیـسـتی ای مـعـنیِ عـلی دلِ پیـکار کـیـسـتـی ای مـعـدنِ تـحـمـل اسـرار هـیـچ نـگـفـتـیـم و در مـقـابل بـسـیار ما همه هـیـچـیم پیـش شـوکـت زینب ای مـتــوسـل بـه تـو تـمــام مـلائـک ای مـتــوجـه بـه تـو ســلام مـلائـک ای مــتــرنّـم بـه تــو امــام مــلائـک ای مـتــبــرک بـه تـو کـلام مـلائـک درکِ فـرشـتـه کـجـا و قـدمت زینب قـلـۀ صـعـبالـعـبــورِ آل عــلـی تــو داد شـهـادت فـلـَک مـثــالِ عـلـی تـو وارث قــدوســی جــلال عــلــی تــو دُرّ عـفـاف هـستی و مـدال عـلـی تو آلِ عـلـی زنـده از صــلابـت زیـنـب نـورِ جـلالـی و جــلـوههـای جـلـیـلـه مُـتـَّصَـفی بر هـمـه اسـمـاء جـمـیـلـه مصـطـفـوی فاطمی عـلـیـمه عـقـیـله قــبــلــۀ آلِ حـسـیـن و قـلـبِ قــبـیـلـه ای قــسـم قـدسـیــان قـداسـت زیـنـب چشم خدا گرم این شکوه و یقین است فاطمه آن است و یاکه فاطمه این است زن اگر این است و خواهری به همین است مردی اگر هست طفلِ خاکنشین است عقل نبرده است پِی به ساحـت زینب ای همـۀ تو حـسـین و ای همهاش تو اول ایـن راه او و خــاتــمــهاش تــو فـاضـلـۀ فـاهـمـهاش فــاطـمـهاش تـو زمـزمـۀ تو حـسـن و زمـزمـهاش تو هـست حـسـن پـردهدار عـزت زینب محوِ تو عمری همه حواس حسین است هر نظر مرتضیشـناس حسین است فیض دعـای تو التـماس حسین است پشت سپاه غـمت سپاس حـسین است هـست نگـاهـش به استـجـابـت زینب نـامِ تـو را کــربــلا روی نـگـیـن زد اذن حماسه گرفت و نقـش جـبین زد نی که فقط خطبهات به کوفه کمین زد زلـزلـهاش کاخ شـام را به زمـین زد هـیـمـنـههـا شـد غـبـارِ هـمـت زینب با تو ستون حرم به جای خودش ماند با تو حرم باز روی پای خودش ماند بیرق شیـعه در اعـتلای خودش ماند شامِ جهـالت در انـزوای خودش ماند کـربـبـلا مــانـده از امــامـت زیـنـب امر به صبـرت نـمـود حـکـم بـرادر تا که نـبـیـنـد جـهـان تـلاطـم حـیــدر امـر به صبـرت نـمود ورنه مُسَـخـر پیـش شـکـوه تو بـود آنـهـمـه لـشکـر چـشـم عـلـمـدار بـر شـهـامـت زینب مانـدی و خـورشـیـد از غـبار بـرآمد از نــفــســت تــیــغ آبــدار بـــرآمــد قـلـب فـشــردی و لالــهزار بــرآمــد بـر سـر نـخـل حـسـیـن بـار بــر آمـد تـازه شـروع میشود قـیـامـتِ زینب کـوفـۀ بـیـچـاره تا نـهـیـب تو را دیـد شام در آتـش شد و لـهـیب تو را دید بیـرق طوفـانیات شکـیب تو را دیـد کـربـبـلا فـتـحِ عـنـقـریب تـو را دیـد حضرت نهجالبلاغه حـضرت زینب آه که سـرنـیـزهای غـریبِ تو را برد داد که سنـگی لـبِ حـبـیبِ تو را برد پیـرهـنی پـاره شد نـصیبِ تو را برد ضربـهای آوای یامُـجـیبِ تو را بـرد کـربـبـلا گـریه کـن به غـربت زینب غزّه بمان روی پا که میرسد از راه لحـظه پـیـروزیات که نـصـرُ منالله غـزه بـمـان انـدکـی کـه آتـش ایـن آه میزند آتش به ظلم و ظالـم و گمراه غـزّه تـوسـل نـمـا به نـصرتِ زیـنب
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ حضرت زینب سلاماللهعلیها
شور عشق یار تا سر رشته دار زینب است مسلک عرفان و وحدت رهگذار زینب است در اسـارت هم بود سر حـلـقه آزادگـان شعر شورانگیز حُرّیت شعار زینب است مهبط تنزیل؛ او را مکتب ایثار و عشق عصمت کبرای حق آموزگار زینب است روزگاری تیره شد گر روزگارش باک نیست روزگار شأن و عزت روزگار زینب است سایه پرورد ظلالش انجم رخشان عشق پرتو خورشید عصمت پردهدار زینب است هر نوائی سر زند از نای ذرات وجـود نغمه ایثار و تمکین و وقار زینب است کاخ استـبداد را لـرزاندن از سحر کلام از کسی ناید؛ همانا کار کار زینب است خم به ابرو بر نیفکند از نهیب حادثـات صبر خود حیران عزم استوار زینب است آتشی سرکش به جان دارد کز آن سوزد جهان گر عنانگیرش نه چشم اشکبار زینب است نی عجب گردون ز گردش ماند و خاک از مدار کافرینش محو صبر و اصطبار زینب است پـایـداری در قـبال کـیـنه و بـیداد و ظلم هر کجا بینی نشان و یادگار زینب است رستخیز کربلا دیده است و غوغای عراق محشر شام اینک اندر انتظار زینب است کاروانی میبرد از کـربلا سوی دمشق عشقِ سرّالله؛ سرخیل قطار زینب است آفــتـابـی در سـر نـی بـا فـروغ ایـزدی جلـوه بخش دیدۀ انجم شمار زینب است اوج قدرش را گزندی که رسد از سفلگان عزّت و شأن و جلالت در تبار زینب است شاهـدی هـمـپای سـلـطان شـهـیدان وفـا زلف خونآلود؛ تاج افـتخار زینب است هان مگو پژمرده گلزارش ز بیداد خزان باغ هستی را طراوت از بهار زینب است سوگـوار از محـنت دنـیا خـداونـدا مبـاد هر که چون "عابد" غمین و سوگوار زینب است اصطبار به معنی شکیبایی کردن
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ حضرت زینب سلاماللهعلیها
فروغ مشعل حجب و حیاست عصمت زینب عـفاف یافـته قدر و بها ز شیمت زینب به قرنها رسد آوای آن سروش که خواند به گوش اهل دل آوای شأن و حشمت زینب چنان به لرزه در آورد کاخ ظلم و ستم را که شام قبضه شد اندر ید حکومت زینب علی و فـاطمه مام و پدر حـسین برادر خدای کرده به خلقت تمام نعـمت زینب اصول سفسطه باطل شد از نفوذ کلامش نگر به فلسفه حق و رمز حکمت زینب به هر کجا که خـلل بود در بنای دیانت بدل به کاخ مشیـّد شد از مـرمّت زینب نه از حجاب فزون گشت قدر حجب و عفافش که داده عزّ و شرف بر حجاب عصمت زینب در آستان جلال عفاف و شرم و وقارش فکند پرده به رخ مه؛ به پاس حرمت زینب به دور خلوت طاعتگه خلوص و سجودش فلک به طوف؛ که یابد صفا ز رحمت زینب به سایـهسار عـبا شد مـنام او ز بـرادر که تاب مهـر نیابد مجـال زحمت زینب به طف که بود غشای عیون حجاب ضلالت فروغ پرده جهانگیر شد ز همت زینب حـسین را قـلم عـشق تا نوشت شهـادت اسارت از ازلی عهد گشت قسمت زینب به حق که خصم خدا و رسول بوده و باشد کسی که داشته «عابد» به دل خصومت زینب شیمت؛ شیمه به معنی خوی و خلق و خصلت مترادف مشید: استوار، محکم، قرص، مرتفع، برافراشته مترادف منام: خواب، رویا، خوابگاه
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت حضرت زینب سلاماللهعلیها
خورشید حِلم، شمع شبستان زینب است دریای صبر، بـندۀ طـوفان زینب است اسـلام، زیـر سـایـۀ ایـمـان زینب است با این حساب، شیعه مسلمان زینب است او رتـبـهدار مبـحـث عـلـم از قـدیـم شد ما بـیـنِ طـورِ اهـلِ تـفـکـر، کـلـیـم شـد در درس دادنِ به مـلائـک سـهـیـم شـد جـبریل نیـز طفـلِ دبـسـتان زینب است بی ذکـر او به وادی عـتـرت نمیرسیم بی اذن او به گـریـۀ هـیـأت نمیرســیم بی حُـبِّ او به سردرِ جـنّـت نـمیرسیم دَخْلِ بـهـشت در پـیِ دُکّـان زینب است در کـوچۀ کـرامت او کـاسهها پُر است از طبخ روزمَرّۀ او، ظرف ما پُر است این سفرهای که دور و بر آن گدا پُر است تولیَّـتَش به دست حَسنجانِ زینب است این شور، در محـیط دلـم انـقـلاب کرد زهرا گرفت دست گـدا را، ثـواب کرد مـا را برای نـوکـریاش انـتخـاب کرد این شیعهخانه، کشورِ ایرانِ زینب است با بالِ اشک، هیچ نمـانـدهست تا دمشق آنقَدْر اهل گریه کـشاندهست تا دمشق! ما را خودِ سهساله رساندهست تا دمشق یعـنی رقـیـّه تـعـزیهگـردانِ زینب است ای زائـر حـسـیـن! بـه او احـتـرام کـن پـای بـرهـنـه حـجِّ خـودت را تـمام کن بـین نـجـف به سـیـّده زیـنب سـلام کـن ایـوان طلا نـمـایـش ایـوانِ زینب اسـت در وقت رزم، واژۀ او مثل خنجر است از هرچه تیر و نیزه و شمشیر، بهتر است زِیْنِ اَبـی که زینبِ کـرارِ حـیدر است! نام «عـلی» مـدال محـبـان زینب است هـنـگـام خـطـبـهخـوانی او، آفـتـاب شد دنیا به تـرک کـردن ظلـمت مُجـاب شد کـاخ یــزیـد روی ســر او خــراب شـد شام سیاه، عـرصۀ جـولان زینب است بزم شراب بود و دل قرص ماه ریخت خاکستری که روی سری بیگناه ریخت با چوب خیزران زد و دندان شاه ریخت این چوبخورده، قاری قرآن زینب است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با حضرت زینب سلاماللهعلیها
مرغ دلم پَر زده سوی دمشق گـشته مقـیم سرِ کوی دمشق «عـمۀ سـادات سـلامٌ علیک روح عـبادات سلامٌ علیک» «عـمۀ سادات بگو کیستی» فـاطـمه یا حـیـدر ثـانـیـسـتی ای نفَـسِ خطبۀ تو حـیدری! مثل علی کار تو روشنگری نطق تو سرچشمۀ دانایی است خطبۀ پُر شور تو زهرایی است زیـنـبی و زیـنت بـابـا تـویی نـائبـۀ حـضرت زهـرا تویی زینبی و بانوی حجب و حیا چادر تو الگوی حُجب و حیا زینبی و صبـر مجـسّم تویی خواهر ارباب دو عالم تویی جلـوۀ مهـتـاب! سلامٌ علیک خواهـر ارباب! سلامٌ علیک نام تو ثبت است به دیوان عشق ای تو علمدار اسیران عشق با دم تو کرب وبلا زنده ماند نور حسینی ز تو تابنده ماند وصف تو این بس که تو خود زینبی زیـنب کـبـرایـی و زینِ ابـی زینبی و الگوی صبر و وقار تـیغ کلام تو همان ذوالفـقـار زیـنـبی و نـور مجـسّم تویی الگـوی بانـوان عـالـم تـویی کـاش به راه تو فـدا میشـدم کـاش که مثـل شهـدا میشدم کاش میافـتاد به پـایت سرم مثـل شهـیـدانِ دفاع از حـرم آن شهـدایی که هـوایی شدند کـبـوتـرانِ کـربـلایـی شـدند آن شهـدا که تا خـدا پَر زدند ز شام تا کرب و بلا پَر زدند آن شهدا که مرد میدان شدند فـدای راه دین و قـرآن شدند این شهـدا ستـارگـان شباند مـدافــعـان حــرم زیـنـبانـد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با حضرت زینب سلاماللهعلیها
جلوۀ مُشترک حـیدر و زهـرا؛ زینب فیض جاری شده از عالم بالا؛ زینب نه فقط فخـرِ تو؛ فخرِ پدرت هم بوده به تو گـفـتـند اگر زیـنت بـابـا؛ زینب نیمیاز هیمنۀ تو به خـدیجه رفتهست نیمۀ دیگـر تو رفـته به طـاهـا؛ زینب مادرت اُمِّأَبـیـهـاسـت از این رو بـاید لقب تـو بـشـود «سِـرّ أَبـیـهـا»؛ زینب مـادرت مـرتـبۀ عـصمت کبری دارد تو از اینرو شدهای عصمتِ صغری؛ زینب کعبه راضیست؛ اگر مَضجع ِتو سَمت خودش بِکـشـد عـقـربـۀ قـبـلـه نـمـا را؛ زینب اشتباه است اگر فکـر کـنـم در عـالـم فـاطـمـه نـائـبـهای داشـتـه اِلّا زیـنـب سینهام را که ببـویـند ملائک در قـبر مینویـسند به روی کـفـنم "یا زینب" مِنّت از هیچ طبیبی نکشم چون که مرا اشک در داغ تو کردهست مداوا؛ زینب اشک خونین اباالفضل دلیلش این بود دستِ تو بسته شد؛ او کرد تماشا؛ زینب نیزه دار سر اربـاب دلـش سنـگی بود با دلت چونکه نمیکرد مدارا؛ زینب حرمله، شمر، سنان، زجر؛ مُقصّر هستند که شدی غرق کبودی تو سراپا؛ زینب
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت حضرت زینب سلاماللهعلیها
لگام ارض و سما زیر گام حضرت زینب پیمبران همه مست مقام حضرت زینب به امر عشق به پا خواست پای دار و ندارش که دین قوام گرفت از قیام حضرت زینب اگر نبود چه میمـانـد از حکـایت لـیلا پر است سینه به سینه پیام حضرت زینب بقـاء قـافـله مـدیـون ذوالـفـقـار بـیـانـش کمال شیعه رهـین کلام حضرت زینب تمام ایل و تبارم کـنـیز حضرت زهـرا تمام ایل و تـبارم غـلام حضرت زینب سلام دادهام و دلخـوشـم به لحـظه آخـر به روشنای علیک السلام حضرت زینب
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت حضرت زینب سلاماللهعلیها
به نـام زیـنت مـولا، به نـام سیده زینب شهنـشاهان به قـربانِ غـلام سـیده زینب به نام شیربانویِ مجاهـدهای هر دوران خـدا زد استـقامـت را به نام سیده زینب نیاورده به ابرو خم، در آن دریای طوفانها که ترس از ظالمان باشد، حرام سیده زینب فراوان دیده این عالم، قـیامت آفرین اما قیامت کرده در عـالـم، قـیام سیده زینب ندیده غیر زیـبایی، به رغم مـیل دنیایی که یک لحظه نچرخیده، به کام سیده زینب پس از زهرا به زنهای دو عالم برتری دارد کسی که گردن سبطین، حق مادری دارد به نام این همه ایمان، به نام غیرت زینب غلامم من، غلامم من، غلام همت زینب به نام نافلهخوان سحرهای پُر از ظلمت به نام این همه تقوا، به نام عصمت زینب نزاید مادری دیگر، خدیجهتر از این بانو شده خرج خدا یک عمر، کل ثروت زینب امیرالمومنین در دین ما تنها بُوَد مردی که دارد یادگاری در، جهان چون حضرت زینب چو عباس است در عالم، همیشه پرچمش بالا بگیرد هر که بر شانه، لوای نصرت زینب هزار و چار صد سال است در دنیا حرامیها نمیخواهند باشد الگوی زن عفت زینب الا ای دشمن دین، جنگ با حق دردسر دارد بدان با چادر زینب، در افتادن خطر دارد حـماسه آفـرینیهـای زینب آفـرین دارد چو زهرا مادرش حق گردن دنیا و دین دارد الا ای مردم عـالم، عـلی تنهـا نمیمـاند اگر زهرای اطهر مثل زینب جانشین دارد تمام شیر زنهای جهان قربان آن زن که کفیلی چون یل شیر افکنِ اُمُّ البنین دارد چه باید گفت از آن بیمعلم عالمه وقتی که مداحی گرامی مثل زین العابدین دارد زبانش لال هر که دست بسته خوانده آن را که چو بابایش علی دست خدا در آستین دارد به فردوس برین فردای محشر میبَرَد ما را همین بانو که در سوریه فردوس برین دارد اگر هستی حسینی بهر فردا غم نخور دیگر به محشر حضرت زهرای سوریه کُنَد محشر سلام ای حـضرت ریحـانۀ ریحـانۀ طاها سلام ای قدر بسیارت، فراتر از معماها سلام ای مَحرمِ درد دل عباس و قاسمها ز مادر با محـبتتـر، برای پـور لـیلاها که پای قول خود ماندهست مثل تو در این عالم؟ که پای اعتقاد خود، چنین زد دل به دریاها تو با فرعون شامی کردهای کاری که تا محشر بُوَد بالاتر از درک همه هارون و موسیها سـلام ای آخـر آزادگـی، دریـای آزادی ذلیل عـزم تو بانو، اگرها گشت و اماها به تو رو میزنم هر وقت، دلتنگ نجف هستم که دختر جور دیگر قرب دارد پیش باباها دو عالم بر علی نازد، علی نازد بر این دختر ندیدم زینـبیتر از، امیرالمـومنین حیدر
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت حضرت زینب سلاماللهعلیها
هـسـتیِ ما هـست از عـنـایت زیـنب روزیِ ما هـست از کـرامـت زینب ما اگر امروز رو به سوی حـسیـنیم هـست دلـیـلـش فـقـط هـدایت زیـنب زینب کبری نه در اسارت کوفهست کوفه و شام است در اسـارت زینب معجـری از روی او به خاک نیفـتاد دست حـرامی کجا و شوکـت زینب گرچه نمازش نشسته است و شکسته اصل قـیـام است در قـیـامـت زیـنب تـازه شـده ذرهای شـبـیـه بـه زهــرا خـم شده باشد اگـر که قـامت زیـنب کاش بـتـابـی که آفـتـاب تو هـسـتـی حضرتِ خورشیدِ در حجاب تو هستی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت حضرت زینب سلاماللهعلیها
مدح هرکس که مقرر شده بر لب باشد حـق بده بر لب ما صحـبت زینب باشد نیست شایستۀ هر کس که بَرَد نامش را نـام او در خـور لـبهای مـؤدّب بـاشد هر کسی مذهب و آئـیـنی و دینی دارد زینبی هرکه شود، صاحب مذهب باشد تـیـغ حـیـدر به زبان دارد اگر دم بزند شام گیرم که پر از خیبر و مرحب باشد قُرب، همسویی عشق است و جنون در مقصود هر که با اوسـت از افـراد مـقرّب باشد او نشان داد که عزّت ز مذلّت دور است به اسـیـری بـرود، بـاز مُـحـجّـب باشد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ حضرت زینب سلاماللهعلیها
زیـنـب اگـر نـبـود حـدیـث وفــا نـبـود با رمز و راز عـشـق کـسی آشـنا نبود زینب اگر نـهـیب نـمیزد عـلـیه کـفـر نـطـق مـدافــعــان ولایـت رســا نـبـود زینب اگر اسیـر نمیشد به راه دوست دیـن خـدا ز قــیـد اسـارت رهــا نـبـود زینب اگر طلـسم سـتم را نمیشکـست امروز صـحـبت از شـرف اولـیا نبـود در شام و کوفه باز نمیکرد اگر زبان نـام رسـول بـر سـر گـلـدسـتـههـا نبود اُمّ الکتاب اوست «کلامی» به یک کلام زیـنب اگـر نـبـود کـتـاب خــدا نــبــود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ حضرت زینب سلاماللهعلیها
عشق بینام و نشان میماند اگر زینب نبود قدر آزادی نهان میماند اگر زینب نبود عشق با او فـارغ التحصیل دانشگاه شد صبرهم در امتحان میماند اگر زینب نبود چهرۀ نـورانی اسلام و مذهـب بیگـمان در حصاری از گمان میماند اگر زینب نبود در غم گلهای پرپر، باغبان دشت خون قامتش همچون کمان میماند اگر زینب نبود آتش بیـداد وقـتی بر گـل و گـلـشن فـتاد باغ گل بیباغبان میماند اگر زینب نبود هر پرسـتوی مهـاجر بُرد بر زینب پـناه در بلا بیآشیان میماند اگر زینب نبود بار داغ یک گلستان لاله بر دوشش کشید بر زمین باری گران میماند اگر زینب نبود کاروان دادخـواه خـون هـفـتاد و دو گل بیامیر کـاروان میماند اگر زینب نبود پاسداری کرد او از مکتب عدل و شرف دین حق کی در امان میماند اگر زینب نبود مژدۀ فـتح و ظفـر با خود آورد اربعـین این سفر بیارمغان میماند اگر زینب نبود کرد دل ها را هوایی در هوای کوی دوست کربلا کی جاودان میماند اگر زینب نبود ای «وفایی» مکـتب اسلام مدیـونش بود دین حق بیترجمان میماند اگر زینب نبود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با حضرت زینب سلام الله علیها
ای زینب ای که بیتو حقیقت زبان نداشت خون آبرو، محبّت و ایثار، جان نداشت آگـاه بـود عـشـق که بیتـو غـریب بود اقرار داشت صبر، که بیتو توان نداشت در پـهـندشـت حـادثه با وسعـت زمان دنیا، سراغ چون تو زنی قهرمان نداشت یک روز بود و این همه داغ، ای امام صبر پیغـمـبری به سخـتی تو امتحان نداشت گر پای صبر و همّت تو در میان نبود اسلام جز به گوشهٔ عزلت مکان نداشت روزی بـه زیـر سـایـهٔ پـیـغـمـبر خدای روزی به جز سر شهدا سایهبان نداشت! مـحـمـل درسـت در وسـط نـیـزهدارهـا یک ذرّه رحم در دل خود ساربان نداشت زینب اگـر نـبود، شجـاعـت یـتـیـم بـود زینب اگـر نبود، شهـامت روان نداشت زینب اگر نبـود، وفـا سـرشکـسـته بود زینب اگر نبود، تن عـشق جان نداشت زینب اگر کـمـر به اسـارت نبـسته بود آزادی این چـنین شرف جاودان نداشت «میثم» هماره تا که به لب داشت صحبتی حرفی بهجز مناقـب این خاندان نداشت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با حضرت زینب سلام الله علیها
تـا بـاد مـرکـبـیسـت بـرای پـیـام تـو با هر درخت زمزمهوار است نام تو دریا روایتیست به هر موج و کوهها، اسطـورههای صبر که در احترام تو هر لاله قطرهایست چکیده ز بغضهات بر گوش خاک خـوانده یقـیناً سلام تو زینب تـویـی ادامـۀ نـسـلی ز آفـتـاب ثـبت است بـر جـریـدۀ عـالـم دوام تو زینب تویی عقیلۀ عترت، شکوه صبر همواره سبز مانده حـسین از قـیام تو نزدیک چون نَفَـس به عزیز پیمبری حتّی فـرشته نیست چـنین در مقام تو
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با حضرت زینب سلام الله علیها
فزون از حد تصویری فراتر از خیالاتی ز هر وصفی تو بالاتر غنیتر از عباراتی خداوندی که دارد این همه اعجاز در خلقت تو با حُسن کمالت این خدا را راه اثباتی قیامت، آسمان را تا زمین میآورد بانو قعـودت خاک را بالا بَرَد، بال مناجاتی عبادت شرحی از گفت و شنود توست با خالق تویی راز و نیاز و تو خودت روح عباداتی خدا خوانده است کوثر مادرت را با سه تا آیه یقین دارم که آن آیات را تو مثل مرآتی حجاب و عفت و صبر و حیا را رنگ بخشیدی تو الگوی زنان در بحث ایمان و کمالاتی اگر سادات را زهراست مادر مرتضی بابا تو دلدار حسین و عمه جان کل ساداتی برای نشر دین حق به خاک کربلا رفتی رسالت نه، تو دارای تـمامی رسـالاتی شکستی هیبت بتهای شامی را به اعجازی خـلیل کـربلا هـستی و ابراهـیم شاماتی برای صوت قرآنی که از نیزه به گوش آمد خـلائق پـای نی دیـدنـد تو تفـسیر آیاتی به کشتی نجات اهل عالم لنگری زینب تو مصباح الهدی را امتدادی هم که مشکاتی ندیده مادر گیتی چنین عنوان که تو داری تو هم زین اَبی هم زینت ارض و سماواتی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ حضرت زینب سلاماللهعلیها
دستی میان زندگیام سایه گـستر است این دست، دستِ مادریِ دخت کوثر است مـهـر و مـحــبـتـش ز ازل دادهام خـدا این مهـر با محبت ارباب یکـسر است او باب رحمت است به عـشاقِ اهلبیت در آسـمـانِ قـافـلـۀ عـشـق، اختر است نور علی و فاطمه شد حاصلش چنین: زینب گـلی ز گـلشنِ بابا و مـادر است آن بـانـویی که عـالـمـۀ بیمـعـلـمهست شاگـردِ حق، عـقـیـلـۀ آل پـیـمـبر است چـون او زنی در عـالـم خـلـقت نیامده والله مثـل شـیـر خـدا مـرد پـرور است بـــارِ ولای آل عـــلــی روی دوش او یعـنی که با امـام زمـانـش برابر است از انـبـیـاء یـکـسـره، تـا جـمـع اولـیاء مـدیـونِ زیـنـبـنـد که او دادگستر است هر چند مجـتـبیست بـرادر بزرگ او اما حسن رهـینِ مددهای خـواهر است عباس اگـر امـیـدِ حـرم بود، بیگـمـان امّید او به زینب کـبـرای اطـهـر است مبعوث شد چنین به رسالت به کـربـلا بعد از حسین، واقعه را او پیمبر است تنهـا نه او امـید دل پـنـج تن، که خـود در کـربـلا امـید دل شـش بـرادر است اصلاً بـدون حـضـرت او کـربلا نـبود با او فـقـط قـیـام بـرادر مـیـسـر اسـت شاهی که سی هزار حریفش نمیشوند علت همینکه زینب او چند لشکر است زینب زنی که اهلِ امامت به ماسواست یعنی که در ولایتِ عظما چو حیدر است تنهـا عـلـی نـدیـده نَـود زخـم، در اُحـد زینب میان معرکه مـولای دیگر است بانوی بانـوان دو عـالـم که فـاطمهست فرمود: زینب آیتِ عظمای محشر است از کودکی ست واله و سرگـشتۀ حسین دنبـالۀ حـسـین در عـالم، سراسر است تا چـشم او به روی بـرادر فـتاد، گفت: ای آشـنا، فـدای تو جانم، مکـرر است جـبـریل نـامِ نـامیِ او را ز سوی حـق آورد و گفت: بانیِ این نـام داور است زینب نه زِینِ اَب، که به تاکید جدّ خود تـاجِ سـر تـمـام عــوالــم مـقــدّر اسـت از احـتـرام واجـب او گـفـته مصطـفی سِرِ خدا چو فاطمه، این ناز دختر است هـمـتای بیبـدیـل حـسـین است زیـنـبم آئــیــنـۀ تــمــام نــمــای بـــرادر اسـت زینب فقط، برادر خود را نه خواهر است والله بر بـرادر خـود عـینِ مـادر است اکـسـیر اعـظـم است نـگـاه مـبـارکـش یعنی اسیر خصم نه، مجذوب رهبر است در زیر کعب نی، به قـیامش ادامه داد هرگز نگفت قلبم از این غم مکدّر است در راه حق، اسارت و زندان به نزد او زیـباییِ تمام، عجـب عشق باور است! چـشم از امـام خـویش دمـی بر نداشته با اینکه دید، بر سرِ نی سایۀ سر است ناقـهسـوارِ کـوفه و شام؛ آخرِ حـیاست خود الگوی حجاب، ولی پاره معجر است یـک ذره زیـرِ کـوهِ بــلا، کـم نـیـاوَرَد از بسکه او مقاوم و از بس دلاور است شد قهـرمانِ صبر به اوج اسـیـریاش یعنی اسـارتش به شهـادت برابر است تـسـلـیم در بـرابـرِ امـرِ خـدای خویش در مکتبش، رضای خدا درسِ آخر است در بنـدگی تک است مـقـام اطـاعـتـش چون مادرش کـنـیز خداوند اکبر است حتی به او دعـای فرج میشود مُجاب یعنی برای منـتـقـمِ خـویش یـاور است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با حضرت زینب سلام الله علیها
سلام ای با مقام و رتبۀ زن آشنا زینب سلام ای عفت و صبر و وفا را محتوا زینب سلام ای خورده نان از سفرۀ ایمان پیغمبر سلام ای قـبـلـۀ ایـمان کـل انـبـیا زینب سلام ای زینت نـام عـلـیِ عـالـیِ اعـلا سلام ای افتخار حضرت خیرالنسا زینب سلام ای زینـبیون را پناه روز وانفـسا سلام ای بر غمت هر پاکزادی مبتلا زینب نباشد گرچه نامت در حدیث عشق اما تو شدی معنای ستر و کردهای کار کساء زینب تمام حُسنها را در تو دیدم اینچنین گفتم حیا زینب وفا زینب به عالم کیمیا زینب به فرمان خدا فرمانبرت میشد ملک وقتی که میخواندی دعا با بارالها، ربّنا زینب اگر دارالشفا ذکر حسین ابن علی باشد یقین دارم تویی داروی این دارالشفا زینب هزاران مرحبا گفتی به یاران روز عاشورا خدا هم گفت در هر دم هزاران مرحبا زینب از آن ساعت که غرق خون حسین افتاد در گودال هدایت تا چهل منزل به راه افتاد با زینب تو شیر عرصۀ حق محوری بودی نبودی تو یقین میمرد نام کربلا در کربلا زینب نه تنها روی دوشت پرچم حلم و حیا داری که تو هستی سفیر مکتب خون خدا زینب تو تفسیر تمام آیهها بودی که از یک سر به گوش خلق میآمد ز روی نیزهها زینب ز نطق آتشـینت شام را شام بلا کردی کلامت کرد کار ذوالفقار مرتضی زینب به تیغ در زبان ویرانه کردی کاخ ظلمت را گلستان کردهای با مقدمت ویرانه را زینب سنان و ساربان وجسم عریان را جدا دیدی سه ساله طشت زر رأس جدا دیدی جدا زینب به هر جا دید زین العابدین بزم عزایی را میان گریه بر داغ پدر میگفت یا زینب جدا از کربلا با زخمهای شام در غربت فقط میخواند از گودال و آخر شد فدا زینب قیام سرخ عاشوراست با نام حسین اما بُـوَد حُسن ختامِ دفتر این ماجـرا زینب
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با حضرت زینب سلام الله علیها
عـاشـق طـواف کـعـبـۀ آمـال مـیکـنـد اخـلاص را چـکـیـدۀ اعـمـال مـیکـنـد دیـوانـۀ حـسـین شـدن اوج بـنـدگیست ایـن کـار را عــقـیـلـۀ این آل مـیکـنـد اشک است رزق اعظم و رزاق زینب ست ما را خدا ز حاصل زینب درست کرد از خوردههایی از گِل زینب درست کرد نور حسین شد همه جا بهر او حجـاب وقت نـمـاز شب که به حـال قـیـام بود مانند کـعـبـه جـلـوۀ نـورش تـمـام بـود عقل این زبان بسته به زنجیر میکشد
: امتیاز
|